
برای اینکه نقد فرم را در حوزه غزل بررسی کنیم باید ابتدا برداشت دقیق و روشنی از مفهوم فرم بیان داشته باشیم.
فرم بیان تبیین المان های اثر هنری (قالب، سبک، واژگان، مضمون، زیبا شناسی، ساختار، موسیقی و غیره) به صورت مجزا یا در گروه های کوچک نیست بلکه پیوند تمام اجزای تشکیل دهنده شعر با حواس چندگانه، قدرت تخیل و تکنیک های نگارش است که در هنگام آفرینش اثر هنری به آن شکل داده و کلیت اثر را در مقام چشم مخاطب قرار می دهد. در واقع این فرم بیان است که یک اثر هنری شاخص را از دیگر آثار متمایز می کند. در این مقاله برای توضیح بهتر فرم بیان، از تشبیه شعر به نقاشی استفاده می کنم تا فرم را به شیوه ای ملموس تر برای همگان توضیح دهم. چه بسا که فرم در ذهن بسیاری از هنرمندان مبتدی یک واژه گنگ و نامفهوم است.
نقاشی نیز مانند شعر ابزار و آموزش مورد نیاز خود را می طلبد. در نقاشی زمینه (بوم، کاغذ، چوب و غیره) حکم صفحه سفید را برای شاعر دارد، رنگ ها همان واژه ها و سبک ها، همان مکتب ها هستند و تصویری که روی زمینه شکل می گیرد مثل شعر از انتزاعی (تخیلی) تا رئال (واقعی) متغیر است.
تصور کنید که سه بوم یک اندازه در طبیعت روی سه عدد چهارپایه قرار داده شده و سه نقاش به نام های ادوارد مونه، پل سزان و پیسارو در حالی که ابزار و زاویه دید یکسان دارند، پشت این بوم ها نشسته و مشغول ترسیم یک منظره مشابه اند. هر سه نقاش، در واقعیت استادان بلامنازغ و نخبگان سبک امپرسیونیسم (جنبش هنری قرن نوزدهم که تکیه بر کلی گرایی، خلوص نورهای درخشان و ضرب قلم دارد) هستند. بدون شک هنگامی که اثر هنری آنها کامل شود، شما سه تابلوی نقاشی متفاوت خواهید دید که نه تنها هر چشم بینایی تفاوت آنها را از چند متری تشخیص خواهد داد، بلکه حتی یک روشن دل نیز با لمس حجم و تراکم رنگ آثار، تفاوت آنها را درک خواهد کرد. فرم بیان در شعر همان امضای استاد نقاشی پای اثر است و نه تنها نشان دهنده شان علمی نگارنده بلکه معرف روح و روان و جهان بینی او نیز هست. به قول دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی: هنر چیزی جز فرم نیست.
نقاشی که اشراف و نبوغ لازم را در علم نقاشی نداشته باشد از خلق فرم عاجز خواهد ماند. همینطور شاعری که ضعف دانش و ادراک داشته باشد هرگز صاحب فرم و به تبع آن سبک جدیدی نخواهد شد زیرا لازمه خلق سبک جدید، نوآوری در فرم بیان است.
در ادامه باید به این نکته اشاره کنم که نقاشی نیز مانند شعر در هر سبک به شاخه های مختلفی تقسیم می شود و همانطور که آثار کلود مونه (امپرسیونیسم) و وینسن ونگوگ (نئو امپرسیونیسم) تفاوت های فاحشی با هم دارند، آثار حافظ و فخرالدین عراقی نیز با هم فرق دارند و با اینکه آثار هر دو شاعر زیر مجموعه سبک عراقی (مکتب ادبی قرن ششم به بنیان گذاری ابوالفرج رونی) هستند اما برای نقد فرم آنها باید این را در نظر داشت که سبک فخرالدین عراقی تحت تاثیر مکتب خراسانی شکل گرفته است و با اینکه در فن بیان به پای غزل های حافظ نمی رسد اما در نوع خود شاهکار ادبی محسوب می شود چون تا زمان خود نمونه مشابهی نداشته است، اما غزل های حافظ هر چند در نوآوری زبان به پای آثار فخر الدین عراقی نمی رسد ولی در فرم بیان به قدری بی نقص و زیباست که الهام بخش سبک هندی بوده است.
در ادامه دو بیت شعر از این دو شاعر می خوانید که با وجود شباهت ظاهری در فرم بیان متفاوت هستند.
بود دل را با تو آخر آشنایی پیش ازین
این کند هرگز که کرد این آشنا با آشنا؟
فخر الدین عراقی
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
حافظ شیرازی
در شعر فخرالدین عراقی ارتباط بین اجزای شعر ساده و
و خالی از تکلف و سختی های سبک خراسانی ست اما در شعر حافظ وزن، قالب و آرایه های ادبی در خدمت جهان بینی، زبان لطیف و روح نکته سنج شاعر قرار گرفته اند تا با شکل دادن آنها یک اثر هنری ظریف و بی نظیر خلق کند.
پیرو این مطالب، منتقدی که در صدد نقد فرم بیان یک غزل است نه تنها باید به تمام چم و خم ادبیات فارسی از لحظه پیدایش تا آفرینش اثر هنری اشراف کامل داشته باشد، بلکه باید بر ساختار زبان و ادبیات فارسی، سبک شناسی، تاریخ هنر و ادبیات جهان، تاریخ ادیان و سایر علوم انسانی و تجربی نیز تسلط نسبی داشته باشد تا بتواند با مطالعه دقیق سیر تکامل اثر هنری، آن را بررسی کند.
در ادبیات فارسی سه سبک اصلی برای غزل کلاسیک متصور است. این سه سبک عبارتند از: سبک خراسانی، سبک عراقی و سبک هندی. البته سبک های بینابین، مشروطه و نهضت بازگشت نیز جزو سبک های ادبی محسوب می شوند اما به پای اعتبار این سه سبک اصلی نمی رسند چون دستاوردهای چشمگیری نداشته اند.
برای نقد فرم غزل، لازم است هر اثر به عنوانی جزئی از زیر مجموعه خود بررسی شود مثلا در سبک عراقی سعدی، حافظ و شهریار هر سه فرم بیان خاص خود را داشته اند و نقد فرم بیان این شاعران و پیروان آنها بر اساس دستاوردهای شاعران سبک های دیگر، علمی نیست و به قیاس مع الفارق می ماند. تو گویی کسی آثار تیسین نقاش دوران رنسانس و پیروان او را با آثار ادوارد مونک (بنیان گذار اکسپرسیونیسم و خالق تابلوی جیغ) و پیروان سبک هنری او مقایسه کند.
امروزه اگر بسیاری از منتقدان اظهار می کنند که هنوز شاعری در غزلسرایی به پای حافظ نرسیده است، در واقع به این مهم اشاره دارند که هیچ کس در پختگی فرم بیان به پای حافظ نرسیده است. از دیدگاه علمی، آثار هنرمندانی که کوشیده اند تا فرم بیان شعرای ماقبل خود را تقلید کنند حتی با وجود زیبایی های فراوان، ارزش هنری چندانی ندارد.
توجه داشته باشید که مقبولیت عمومی به تنهایی، دلیل ارزش هنری یک اثر نیست چه بسیار نوابغی که مثل صادق هدایت و فرانتس کافکا در انزوا از دنیا رفته اند و چه هنرمندانی که در زمان حیات خود مثل شاعران نهضت بازگشت، مقبولیت داشته اند اما امروزه حتی نامی از آنها جز در کتاب های تاریخ ادبیات باقی نمانده است.
شعر حجم آخرین گونه مدون ادبیات معاصر ایران است که خود زیر شاخه سبک نو محسوب می شود و اگر در سال های اخیر توفیقی هم به دست آمده در فرم بیان بوده است نه سبک، مثلا زنده یاد حسین منزوی به فرم بیان جدیدی در غزل دست یافت که حاصل پیوند غزل مشروطه با ادبیات معاصر بود و مرحوم حسین جلال پور ویژگی های جدیدی را به غزل معاصر افزود که فرم بیان او را از باقی غزلسرایان متمایز کرد.
موضوعات مرتبط: مقاله
برچسبها: مقاله , نقد , ادبی , هنری



