
دریا توهم است صحرانورد را
هر کس نمی کشد این حجم درد را
تنها به دیدنِ خورشید می روم
باشد شفا دهد این قلب سرد را
کابوس روزگار بغض خیانت است
مردی حریف نیست این زخم مرد را
طوفان سرنوشت در من چه دیده ای؟
لطفا رها بکن این دوره گرد را
این عادلانه نیست وقتی برای من
دست تو چیده است رُزهای زرد را
با هیچ منطقی جای سوال نیست
پایان تیره ی این روح طرد را
حتی فرشته ی آتش نمی کُشد
شیطان داخلِ این تخته نرد را
هرگز ندیده است دنیا به خود کسی
مانند ما دو تا، یک زوجِ فرد را
موضوعات مرتبط: غزل
برچسبها: سمیه عادلی , شعر , غزل , رز هلندی من
تاريخ : چهارشنبه دوم مهر ۱۴۰۴ | 4:23 | نویسنده : سمیه عادلی |



