
صدای چک چک باران چراغ خانه ی ما کو؟
درخت توت قدیمی گل جوانه ی ما کو؟
تمام جنگل افرا، اسیر دود سیاه است
فرشته های سخنگوی آشیانه ی ما کو؟
مه غلیظ گرفته مسیر چلچله ها را
مدینه ی دگری نیست پشتوانه ی ما کو؟
نمی شود! نه چگونه؟ چطور از تو بپرسم؟
سفیر غار حرا آخرین نشانه ی ما کو؟
هزار سال دگر رفت و مادران ننوشتند
تو را به فاطمه انگشتر زمانه ی ما کو؟
بهار هم برسد با شکوفه های سپیدش
بدون بال و نفس نای عاشقانه ی ما کو؟
اگرچه آبی دریا میان چشم تو خفته
برای ابر شدن کثرت بهانه ی ما کو؟
بهای دیدن عنقا سفر به قله ی قاف است
ولی سپاه کفن پوش چندگانه ی ما کو؟
نشسته ایم که دنیا به ما نظر کند اما
برای زنده شدن مرد جاودانه ی ما کو؟
موضوعات مرتبط: غزل
برچسبها: سمیه عادلی , شعر , غزل , رز هلندی من
تاريخ : یکشنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۳ | 19:2 | نویسنده : سمیه عادلی |



