
تب می کند پدیده ی شب در نگاه تو
ای من فدای صورت مانند ماه تو
دستی بکش به نغمه ی گیسوی ابرها
تا باغ ما جوانه دهد در پناه تو
زورق به شوربختی دریا نمی زند
الا به شوق گوهر چشم سیاه تو
باید نوشت "سردر آبی عشق" را
بر آفتاب روشن صبح پگاه تو
پروانه ها به رسم طبیعت نمی نهند
جز دیده روی خاک در بارگاه تو
راهش فراخ، قطره ی اشکی که می شود
ارابه ران سلسله ی راه راه تو
از من بمانَد این سخن نغز یادگار
آزادگی ست بندگی دستگاه تو
موضوعات مرتبط: غزل
برچسبها: سمیه عادلی , شعر , غزل , رز هلندی من
تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۳ | 3:45 | نویسنده : سمیه عادلی |



